حمد الله مستوفى قزوينى
51
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نبى شد پراندوه از كار عم « 1 » * فزودش بر اندُوه از آن كار غم بياورد « تَبَّتْ » « 2 » سروشِ گزين * سوىِ بُو لهب ، زشت مرد لعين چو آيت براينگونه آمد فرود * از اين اندهِ كافران برفزود زنِ بو لهب نام امّ جميل « 3 » * كه بُد خواهر صخر حرْب نبيل 950 از اين آيتش در عرب ننگ بود * ز كار پيمبر دلش تنگ بود كه « حَمَّالَةَ » خواندش نبى در لقب * به راهش « 4 » چو مىريخت تيغ حطب به دل گفت : از وى به سنگى دمار * از اين كين برآرم كنون زار و خوار چو در مسجد آمد رسولِ گزين * زنِ بو لهب خواست زو جُست كين گرانسنگى از روىِ ره برگرفت * به قصد پيمبر ره اندر گرفت 955 زدن خواست بر مصطفى سنگ را * نهان كرد او را ز چشمش خدا « 5 » زنِ بو لهب چون نبى را نديد * ز مسجد بناچار دورى گزيد مذمّم ورا خواندى بعد از آن * چو از « تَبَّتْ » او را « يَدا » شد عيان از آن پس پيمبر به هر جايگاه * همىكرد دعوت به دينِ إله تنى چند آوردى ايمان به دو * دگر زو بپيچيدى از كفر رُو 960 هر آن كو پذيرفتى اين پاك دين * به مسجد بُدندى برش همنشين شدش حلقه افزونتر از ديگران * از آن تنگ مىشد دل كافران بر اسلاميان كرد كافر فسوس * نبى را گهى خواندند چاپلوس گهى خواند جادو ، گهى خواند ديو * ز كارش ز كافر برآمد غريو پيمبر برآن صبر كردى همى * غمِ كار اسلام خوردى همى 965 ز گفتار بيهودهء كافران * نكردى دل از دينِ يزدان كران
--> ( 1 ) ( ب 946 ) . در اصل : بر اندوه از كار غم . ( 2 ) ( ب 947 ) . اشاره است به سورة المسد در قرآن كريم : « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ . . . » [ قرآن كريم ، سورة المسد ( 111 ) ] . ( 3 ) ( ب 949 ) . در اصل : امّ حميل . در سيرهء ابن هشام چنين آمده است : « . . . فكان من سمّى لنا ممّن نزل فيه القرآن عمّه ابو لهب بن عبد المطلب و امرأته امّ جميل إبنة حرب بن امية حمّالة الحطب و انّما سمّاها اللّه حمّالة الحطب انّها كانت فيما بلغنى تحمل الشوك فتطرحه على طريق رسول اللّه صلعم حيث يمرّ . . . » ( سيرهء ابن هشام ، چاپ ووستنفلد ، گوتينگن ، 1858 م . ج . 1 I ص 233 ) ؛ در اصل : خواهر صحر حرب . ( 4 ) ( ب 951 ) . در اصل : برآهش . . . ؟ ؟ ع . ( 5 ) ( ب 955 ) . در اصل : ز حسمش جدا .